4 ماهگی



چهل چراغ خونه چهارمین ماهگرد تولدت مبارک

1393/06/12
امروز نفس مادر واکسن 4 ماهگی داره ثلاث و پولیو .
صبح بعد از بیدار شدن گل پسرم رو حمام کردم و اماده شدیم قطره استامینوفن هم خوردی تا از تب واکسنت پیشگیری کنیم بابایی هم مارو برد مرکز بهداشتی درمانی . کلی با دوست و همکارهای مامانی خوش گذرونی کردی ولی خبر نداشتی چی در انتظارته وقتی که آقای جعفراصل واکسنتو زد کلی گریه کردی 




بابایی هم از گریه ات بغض کرد
و منم گریه
.
زود خداحافظی کردیم
و رفتیم خونه بابا جون زمان تا اگه خدای ناکرده تب کردی من تنهایی هول نشم 
کیسه آب گرم واست گذاشتم و جای واکسن هات و روغن زیتون مالیدم ولی متاسفانه جای واکسنت قرمز و متورم شد الحمدالله تبت زیاد نبود ، قرار شد بخاطر پات که واکسن زده بودی کسی بغلت نکنه ولی شما با لوس کردن خودت قند دل همه رو آب می کردی و کسی نمیتونست در مقابل این همه عشوه کم نیاره و شما رو بغل نکنه.



1393/06/27
وای وای وای سقوط ماهان از ارتفاع 50 سانتی متری
دیشب خونه بابا جون زمان بودیم واسه خوابیدن منو شما رو تخت خوابیدیم و بابایی پایین تخت . از اونجایی که سمت دیوار باد کولر بود من شمارو اون ور تخت گذاشتم که به سمت دیوار نباشه ما زود خواب رفتیم
ولی بابا بیدار بود و داشت با لب تابش فیلم تماشا میکرد .تا صبح صدبار بیدار شدی و می می خوردی دیگه از دستت کلافه شده بودم . ساعت 6 صبح بود که بیدار شدی و طبق معمول یکم می می خوردی و خوابیدی ساعت 6:18 دقیقه یهو صدای افتادن و به دنبال اون صدای جیغ شما در امد من که در یک چشم بهم زدن خواب رفته بودم با این صدا پریدم و دیدم شما سرجات نیستی فقط جیغ زدم گفتم بچه ام ![]()
![]()
![]()
تو این فاصله بابا هم که پایین خوابیده بود پشت به سمتی بود که شما افتادید یهو برگشت و شمارو بغل کرد ( انگار که منتظر افتادن شما باشه چون قبل از خواب ی بالشت گذاشت لبه تخت و گفت ماهان نیوفته منم گفتم بابا من که نیم متر با لبه تخت فاصله دادم نمیوفته تازه ی بالشت هم روی تخت گذاشتم که اگه غلت زد جلوشو بگیره با این حال بابا بالشت رو گذاشت پایین تخت)، شیری که تازه خورده بودی و کمی توی لپت ذخیره کرده بودی پاشیده بود توی صورتت و بابا تو تاریکی اتاق و نور کم چراغ خواب فکرد که خون تو صورتت پاشیده حالا من که قلبم تو دهنم بود نمیدونستم جلو لرزش تنم رو بگیرم یا بابایی رو اروم کنم گفتم نترس شیر بوده و شما رو از بغل بابا گرفتم تو بغلم و همونطور که تو بغلم بودی سریع خواب رفتی انگار که نه انگار سقوطی درکار بوده ما هم این وسط مونده بودیم که شما چطور افتادی البته کاشف به عمل امد که شما به صورت موج مکزیکی حرکت کردی و از تخت افتادی یعنی به سر رفتی پایین و غلت نزدی.

1393/07/01
سلام سلام صدتا سلام اولین روز پاییزت مبارک 
امروز شاخه نبات مادر اشیاء رو با دست به صورت هدف دار می گیره .

1393/07/06
امروز نفس صدای خودشو کشف کرده و پشت سر هم جیغ جیغ میکنه معلومه خیلی از صدای خودش خوشش امده که ی ریز با خوشحالی جیغ جیغ میکنه .

اینم عکسهای مرد کوچکم در 4 ماهگی :
ماهگی


ماه و
روز

امروز آجی هستی مهمونمون بود کلی با شما بازی کرد

ماه و
روز
کالکل زری مامان درحالی که واسه خودش لالایی میخوند و لثه هاشو ماساژ میداد خواب رفت

ماه و
روز

ماه و 
روز

ماه و 
روز

ماه و 
روز


ماه و 
روز

ماه و 
روز

ماه و 
روز

ماه و 
روز
گردش 90 درجه

ماه و 
روز

ماه و 
روز


ماه و 
روز
ماهان گلی قبل حمام

ماهان گلی بعد از حمام


ماه و 
روز
شاخ شماد در حال رفتن خونه بابا جون زمان

تبارک الله احسن الخالقین


4 ماهگی 